محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
511
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
حوالى به او گرويده نزديك به آن شد كه مهم منجر به فساد ملك گردد ، شهريار فيروز ، به احضار او فرمان داد و موبدان و حكيمان زمان را جمع كرده مجلسى ساختند و آن جماعت با مانى طرح مباحثه انداخته لواى مناظره و مجادله افراختند . و بعد از قال و قيل و اقامت حجت و دليل موبدان عجم و حكماى حكمت شيم ، آن شيطان ثانى يعنى مانى را ملزم فرموده در وادى سكوت و سكونش انداختند و بعد از ظهور عجز و نادانى مانى ، پادشاه فريدون كلاه اشارت فرمود تا آن مردود روسياه را به سياست و زجر تمام كشتند و پوستش كنده پركاه كرده در تمام مملكتش گردانيدند . و عاقبت الامر جسد ناپاكش را به آتش قهر سوختند . و همچنين در عهد ساسانيان كه طبقهء چهارمند از سلاطين « 1 » عجم ، در دار الملك قباد شهريار كه والد انو شروان عادلست ، مردكى مزدك نام پيدا شد و بسيارى از خلايق را گمراه ساخته در وادى ضلالت و غوايت انداخت و مدتى مديد مردم نميدانستند كه فرزندى كه بوجود مىآيد نسبت به كه دارد و نسش به كه مىپيوندد و كسى كه مرد ، مخلفات و متروكاتش متعلق به كيست . و در ايام زندگانى صاحب و مالك « 2 » چيست و آن ناپاك بىباك ، اكثر اكابر و اهالى ايران حتى پادشاه را فريب داده تابع و پيرو او گشتند و مدتى مديد ، روش آن مفسد پليد ، و كيش آن كافر ملحد عنيد شايع بود ، تا بيمن توّجه و اقبال شهريار معدلت خصال انوشروان « 3 » عادل ، لوث وجود آن سگ مردود و اتباع و اشياع آن لعين « 4 » مطرود از صفحهء زمان پاك گرديد . بيان اين مجمل آنكه در آن وقت كه آن شيطان صفت مضل ، در صدد اضلال و اغواى مردمان در آمد ، و جمعى كثير از امير و وزير و صغير و كبير به حيز تسخير درآورد ، خواست كه پادشاه را نيز فريب دهد و شهريار جهان مدار ، در اتباع و اطاعت آن نابكار متردد و متأمل بود . آخر الامر حيلهاى ساختند و شعبدهاى باخته
--> ( 1 ) - م : ملوك . ( 2 ) - م : ملك . ( 3 ) - م : انوشيروان . ( 4 ) - م : اتباع لعين .